تبلیغات
متنوع وگوناگون - علل همراهی اهل بیت امام حسین (ع) در کربلا
پنجشنبه 1388/06/12

علل همراهی اهل بیت امام حسین (ع) در کربلا

   نوشته شده توسط: کلبه ی تنهایی    



جامعه‎ عربستان، جامعه‎ای جنگ‎خیز و پرمتارکه بود. این منازعات به شکل‎های مختلف اعم از حمله و تعدی به کاروان‎ها، جنگ‎های سازمان‎یافته، جنگ‎های نامنظم و محاصره شهرها بوده است. در این جنگ‎ها اعراب اصرار داشتند که از نقاط ضعف یکدیگر بهره گیرند و این بهره‎گیری، در شقوق مختلف و به بی‎رحمانه‎ترین شکل انجام می‎شد.
یکی از نقاط ضعف در جنگ‎ها، حضور احتمالی زنان و دختران در اردوی هر کدام از طرفین بوده است؛ طرفی که می‎توانست در اولین فرصت ممکن، به زنان و دختران اردوی مقابل دست‎رسی پیدا کند و آنان را به اسارت در‎آورد، عملا بر طرف مقابل خویش پیروز می‎شد و نیروی پیروز، زنان و دختران را به عنوان گروگان می‎برد تا طرف مقابل را تسلیم خواسته‎های خویش کند و در صورت عدم تسلیم، طرف مغلوب می‎بایست ننگ بسیاری را برای خود بخرد. بی‎سبب نبوده که عرب از داشتن دختر همیشه بیمناک بوده است؛ چون می‎دانست جنس مؤنث، نه تنها به کار جنگ و منازعات پی‎در‎پی نمی‎آید؛ بلکه وجود آنان یک پاشنه آشیل بسیار خطرناک در اردوی خودی است و اگر دختر و زن در لشکر باشند باید جمعی از جنگ‎آوران از آنان محافظت کنند و در صورت اسارت آنان، داغ ننگ برای اعضای قبیله قطعی بود؛ به خاطر همین، اعراب بیابان‎گرد دختران تازه به دنیا آمده را زنده به‎گور می‎کردند.
در قرآن آمده است:
«زمانی که به یکی از اعراب بشارت داده می‎شد صاحب فرزند دختر شده است، از شدت عصبانیت صورتش سیاه می‎شد و از قوم خود فرار می‎کرد و اظهار می‎کرد که این چه بدبختی است که بر او روی آورده است.»

1- زنان در جنگ‎ها و شورش‎ها
چنان‎که گفته شد وجود زنان در یک لشکر، بزرگترین عامل بازدارنده در عملیات جنگی بود و هر اردویی که زنان کمتری در آن حضور داشتند، مخاطرات آن کمتر بود.
از طرف دیگر، اعراب در جنگ‎هایی که طولانی می‎شد، زنان خویش را به همراه خود می‎بردند و معمولا یکی از همسران به همراه شوهر خویش در اردوی نظامی شرکت می‎کرد. چنانچه پیامبر اکرم (ص) نیز در سفرهای غزوه‎ای، یکی از همسران خود را به همراه داشت.

2- قیام امام حسین (ع)

حرکت امام حسین(ع) قیامی متفاوت از هر قیامی دیگر بود. این تفاوت ناشی از ماهیت، علل، آغاز و موقعیت خاص آن حضرت در برابر دشمن بوده است. صرف‎نظر از هرگونه مقایسه با دیگر قیام‎های سیاسی، باید به سه پدیده بسیار مهم در قیام امام حسین (ع) توجه کرد:



در ذات این سه وجه از قیام امام حسین (ع)، وجوه دیگری نیز می‎توانست مستتر یا منتزع گردد. از این وجوه مختلف، می‎توان به علل دیگری متفرق از حادثه کربلا اشاره کرد که بسیاری، به برنامه تشکیل حکومت اسلامی توسط امام حسین (ع) به‎عنوان یک عامل بسیار مهم اشاره کرده‎اند. به نظر می‎رسد بودن یا نبودن این عوامل پیرامونی، تأثیر چندانی در تحلیل حادثه عاشورا، نمی‎تواند داشته باشد.
بررسی این پدیده، رابطه بسیار مستقیمی با حضور اعضای خانواده امام حسین (ع) دارد، چراکه در صورت عدم حضور اعضای خانواده، این عناصر اساسی ناقص و ابتر می‎شدند.
قیام امام حسین (ع) در موقعیت خاص تاریخ توحید سامان گرفت. این موقعیت خاص، در بقا و عدم بقای اصل و فرع اسلام عمیقا تأثیر‎گذار بود. امام حسین(ع) در معرض اجبار بیعت با خلیفه‎ای قرار گرفت که هیچ‎گونه اعتقادی به سیره پیامبر (ص) و بعثت او نداشت و اساسا منکر بعثت پیامبر، نبوت، ابلاغ توحید و به طور کلی دینی به نام اسلام بود.
تعصب یزید در اعتقاد به باورهای جاهلی و نیز اظهار محبتِ آشکار، نسبت به سران شرک کاملا مشهود است و تردیدی وجود ندارد که عدم اعتقاد یزید به بعثت پیامبر و تداوم احقاد بدری و اُحدی در بین بنی‎امیه پدیده‎ای گسترده بوده است. با جنگ جمل و جنگ صفین، در میان اردوی ناکثین و قاسطین مردانی بودند که نسبت به علی بن ابیطالب (ع)، به دلیل دلاوری‎هایش در جنگ‎های صدر اسلام حقد و کینه شدید داشتند. آن‎ها به دفعات این حقد و کینه را ابراز کرده‎اند و امیرالمؤمنین (ع) نیز به دفعات در گفت‎و‎گوی متقابل به این حقد و کینه آنان اشاره نموده است؛ مثلا در گفت وگو با معترضانِ به عدالت امام (ع) در تقسیم بیت المال در شهر مدینه، اشاره‎های آن حضرت را می‎بینیم.
همین افراد، بعد از شکست در جنگ جمل، وقتی که برای عذر‎خواهی به نزد امام علی (ع) آمدند، صریحا به حقد و کینه خود نسبت به امام علی (ع) اعتراف کردند و جالب این‎که بسیاری از همین افراد نظیر مروان‎بن‎حکم و ولید‎بن‎عقبه در اردوی معاویه نیز شرکت کردند.
این حقد و کینه نسبت به پیامبر (ص) و امام علی (ع) در مسئله سب و لعن امام علی (ع) و اهل‎بیت کاملا آشکار شد و در ماجرای به شهادت رساندن امام حسن (ع) تجلی عملی پیدا کرد و مهمتر این‎که شکل دیگری از تجلی بغض در تیرباران‎کردن جنازه حضرت امام حسن(ع) معنا پیدا کرد.
بنی‎امیه هیچ‎گونه محدودیتی برای خویش در اعمال خشونت و دسیسه نمی‎شناختند. با وجود این عقده و عصبانیت و با وجود اصرار بر انکار نبوت پیامبر (ص) و ارسال کتاب و علی‎رغم اعمال و رفتار کاملا غیراخلاقی توسط یزید‎بن‎معاویه، او بر جایگاه خلافت پیامبری تکیه زد، درحالی‎که نه به دین او و نه به روش اخلاقی او اعتقاد داشت.
مردی که مظهر کفر آشکار است، بر حکومت اسلام سیطره تام و قدرت سیاسی یافته است و امروز از حسین‎بن‎علی (ع) – به‎عنوان جدی‎ترین مدافع اندیشه توحید- می‎خواهد که بر مشروعیت او در این جایگاه صحه گذارد و در این صحه‎گذاری، او را بین بیعت و تأیید تام یا کشته شدن مخیر کرده است.
بیعت امام حسین (ع) با یزید به‎طور آشکار به معنای خاتمه ‎یافتن اسلام است؛ به معنای پذیرش این مسئله است که آیین پیامبر(ص) پایان یافته است و جانشین او، مردی چون یزید هم می‎تواند باشد و با چون اویی نیز می‎توان بیعت کرد و او را به رسمیت شناخت؛ پذیرش بیعت نه‎تنها نزد امام حسین (ع) قابل قبول نبود بلکه آیندگان نیز هیچ‎گاه او را نمی‎بخشیدند.
امام حسین (ع) در موقعیت وراثت انبیا قرار گرفته بود؛ انبیایی که در لحظات پرخطر و دوراهیِ دست کشیدن از آیین توحیدی یا جان خویشتن، دست از جان شسته بودند. به آتش رفتن حضرت ابراهیم (ع) به‎خاطر ایستادگی در برابر بت‎پرستی، مخاطره‎پذیری بسیار سنگینی بود و به نظر نمی‎رسد که کسی مدعی این نکته باشد که حضرت ابراهیم (ع)، پیشاپیش، از تبدیل آن آتش عظیم به گلستان خبر داشته است.
اگر ابراهیم (ع) آن خطر را نمی‎پذیرفت و از رفتن به درون آتش استقبال نمی‎کرد، نه از آیین توحید ممکن بود دفاع کند، نه هیچ وجدان توحیدی و حتی بشری او را در برابر تسامح و کوتاه‎آمدن در برابر نمرود می‎بخشید. حضرت موسی نیز خود را به نیل زد و همه مخاطرات آن را قبول کرد. چنان‎چه حضرت امام حسین (ع) در هنگام خروج از مدینه آیه مرتبط با خروج حضرت موسی (ع) از شهر مصر را تکرار می‎فرماید.
حضرت عیسی (ع) را به دلیل پذیرش خطر مصلوب شدن ستایش می‎کنیم و اگر حضرت عیسی (ع) در پذیرش مخاطره مصلوب شدن تردید می‎کرد، قطعا آیین توحیدی در مخاطره‎ای اساسی می‎افتاد.
پیامبر (ص) نیز در موارد متعددی با خطر مرگ قطعی روبه‎رو شد و تا روزهای آخر عمرِ آن حضرت، این مخاطرات به‎طور جدی وجود داشته است.
یکی از نمونه‎های بسیار آشکاری که حضرت امام حسین (ع) در موارد متعدد، قیام خود را به آن ارجاع داده و مشابه‎سازی فرموده، موضوع حضرت یحیی(ع) است؛ امری که کمتر در ادبیات تاریخی و تحلیلی قیام کربلا مورد اعتنا و دقت قرار گرفته است.
هیرود یا بطلیموس، حاکم منطقه فلسطین بود. همسر او دختری داشت که به تحریک وی هیرود علاقه مند شد تا با آن دختر ازدواج کند. هدف همسر هیرود از تحریک او به گناه این بود که سیطره خود را بر دربار محفوظ نگه‎دارد. این مسئله نیاز به اجازه یا فتوای پیامبران شناخته‎شده بنی‎اسرائیل، حضرت یحیی (ع) و حضرت زکریا (ع) داشت. درخواست هیرود از حضرت یحیی (ع) با مخالفت اولیه وی مواجه شد. هیرود بر درخواست خود اصرار ورزید و حضرت یحیی (ع) شرط گذاشت که فتوای خود را در ملأ‎عام در کنیسه اعلام کند.
در موعد مقرر که مردم در کنیسه گرد هم آمدند، حضرت یحیی اعلام کرد: «هیرود می‎خواهد با ربیبه‎اش ازدواج کند و اگر چنین کند، مرتکب کبیره‎ای عظیم شده و از دین یهود خارج است و قتلش واجب خواهد بود.»
به دنبال این فتوا، مأمورین هیرود سر حضرت یحیی (ع) را بر پلکان همان کنیسه بریدند و حضرت زکریا (ع) را به طرز فجیعی به شهادت رساندند. مشابه‎سازی حضرت یحیی (ع) با حضرت امام حسین (ع)، وضعیت همانندی را عیان می‎سازد، سکوت و پذیرش امام حسین (ع) نیز می‎توانست همان آثار را داشته باشد.
1- درخواست بیعت توسط یزید از امام حسین (ع) 2- دعوت مردم کوفه از امام حسین (ع) برای رهبری قیام آن‎ها 3- امر به معروف و نهی از منکر.

3- عمل‎کرد اموی‎ها در جنگ‎های پیشین
مطالعه سابقه عمل‎کرد اموی‎ها در جنگ‎های صدر اسلام به‎خوبی ثابت می‎کند که تعدی به نوامیس از اصول ثابت جنگ‎های امویان بوده است.
حمله به حضرت زینب (س) دختر پیامبر (ص) به هنگام هجرت به مدینه، دعوت از اوباش مکه برای تصرف و تصاحب زنان و دختران زیباروی مدینه و تهییج آنان برای رسیدن به این نوامیس در جنگ‎های احد و خندق از این موارد است. بسربن‎ارطاه، سردار معاویه، در حمله به عین در نبرد با عبیدالله‎بن‎عباس فرمانروای منصوب حضرت علی (ع)، همسران او را مورد توهین قرار داد و دو کودک خردسالش را سربرید. به همین صورت، سپاهیان اموی وقتی به شهر انبار، از مناطق تحت حاکمیت امام علی(ع) دست‎رسی پیدا کردند، به زنان اهانت‎های بسیاری روا داشتند و حتی پوشش زنان را به سرقت بردند و عبارت مشهور امام علی(ع) در خصوص باز کردن خلخال از پای دختری یهودی در شهر انبار در این زمینه است: «جا دارد انسان مؤمن بر این عمل از غصه بمیرد و در صورت مرگ، او قابل سرزنش نیست.»
براساس چنین سابقه‎ای امام حسین (ع) می‎بایست تصمیم بگیرد که اهل بیتش را به همراه ببرد و یا آنان را در مدینه یا مکه بگذارد و به‎دنبال مبارزات سیاسی و قیام خود برود.

4- پی‎آمدهای عدم همراهی خانواده با امام
در صورتی ‎که خانواده امام همراه ایشان نبودند، اولین احتمال جدی آن بود که در شهر مدینه به شکل‎های مختلف مورد آزار امویان قرار گیرند؛ حتی اگر ساده‎ترین شکل آن - مثلا برخورد بسربن‎ارطاه با خانواده عبیدالله‎بن‎عباس - واقع می‎شد، آیا امام حسین(ع) خود را در قبال رها کردن خانواده‎اش می‎بخشید؟ اگر خواهران یا دختران امام حسین(ع) در مدینه به اسارت در می‎آمدند و امام در مکه و یا کربلا و یا حتی در کوفه در حاکمیت مستقر شده بود، آیا در شرایطی که همسران و دختران و خواهرانش به‎دست سپاه اموی گرفتار آمده‎اند، می‎توانست حرکت انقلابی خود را ادامه دهد؟
برای خانواده پیامبر (ص) چنین اسارتی که ناشی از رها کردن اهل‎بیت توسط امام حسین(ع) بود چه ننگ و نکبتی به دنبال داشت؟
سؤال دیگر این است که اگر این اسارت اتفاق می‎افتاد، آیا امام حسین (ع) مجبور نمی‎شدند که در برابر آزادی خانواده‎شان دست بیعت و مصالحه با یزید بدهند؟

5- پی‎آمدهای همراهی خانواده امام حسین (ع)
پی‎آمدهای همراهی خانواده با آن حضرت (ع) اگر چه بسیار سخت، ولی همین پی‎آمدها عنصر اساسی قیام امام حسین (ع) بوده است، چراکه حضور اعضای خانواده تا آخرین لحظه و شهادت امام حسین (ع)، برای آنان مصونیت اخلاقی و مصونیت امنیتی ایجاد کرده بود و دست تعدی هیچ احدی به خانواده آن حضرت نرسید. در شرایط سخت، امام حسین (ع) وقتی که سپاهیان کوفه خواستند به سمت چادرها حمله کنند، فریاد زدند
«ای پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‎ترسید، در دنیای خویش آزاد‎ مرد باشید.»
شمر پرسید: حسین چه می‎گویی؟
امام فرمودند من با شما می‎جنگم و شما با من، پس تا زنده هستم به خیام خانواده حمله نکنید.
شمر دستور داد: که حسین درست می‎گوید تا زنده است به سمت چادرها حمله نکنید.
در چنین شرایطی امام احتمال می‎داد که پس از خروج ایشان از مدینه بدون اهل‎بیت، قطعا آنان مورد تعدی و اسارت قرار می‎گرفتند.
بی‎سبب نبود که از ترس حمله نابه‎هنگام دشمن، اطراف خیمه‎ها را خندق کند و آن را از آتش پر کرد تا دشمن نتواند در حضور آن حضرت، از پشت به خیمه‎ها حمله کند، بنابراین احتمال حمله به خانواده در هر حالتی وجود داشت.
خانواده امام حسین (ع) تنها پس از شهادت او به اسارت دشمن درآمدند. وقتی‎که دشمن از روی جنازه مردانشان عبور کرد، در چنین شرایطی احساس ذلت نمی‎کردند، بلکه همانند مردان سربریده خویش احساس سربلندی می‎کردند: احساس غرور، گزندگی و جنگجویی.
بی‎سبب نبوده است که در سخت‎ترین شرایط، خانواده امام حسین (ع) احساس ذلت نکرد یا در کوفه و شام حضرت زینب (س)، ام‎کلثوم (س)، فاطمه بنت الحسین (ع) و بقیه هرکدام، کوفیان و شامیان را به باد سخت‎ترین سرزنش‎ها گرفتند و غراترین خطبه‎ها را ایراد کردند و هیچ کس آن را ناشی از احساس اسارت تلقی نکرد. هنگامی‎که حضرت زینب (س) در کوفه آغاز به سخن کرد که: «ایها الغدره المکره»، همگان احساس کردند که دوباره صدای علی (ع) در کوفه طنین انداز شده است.
و به همین صورت او در شام، یزید را با این القاب خواند و خطبه غرای ایشان در مذمت یزید و اعمالش، از این احساس جنگ‎جویی حکایت می‎کند و بی‎سبب نیست که به‎دنبال آن‎همه رنج اسارت سخت و جانفرسا، وقتی که از سفر مورد پرسش قرار گرفت فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا.» زیبایی شهادت و اسارت نه به خاطر رنج آن، بلکه به خاطر نتایج آن و درستی عملی که واقع شد، بوده است. آیا اگر زینب (س) در مدینه به اسارت درمی‎آمد و بدون امام حسین (ع) به کوفه یا شام برده می‎شد، جز ذلت و خواری ناشی از رها شدن توسط مردان و برادران، چیز دیگری نصیب آنان، تشیع، امامت و اسلام می‎شد؟
اخلاق، عقل، منطق، احساس، تاریخ، سیاست و استراتژی نظامی، همگی بر صحت عمل امام حسین (ع) در هم‎راه کردن خانواده‎اش - حتی با علم و آگاهی تام و تفصیلی نسبت به نتایج این همراهی - دلالت دارد و بس.